همه چی!!!

البته همه چی نه هرچی منو شما دوس داشتیم!!!
 
به یاد اون لحظه!
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤ : توسط : m

عاشق این متنم...

برا اینکه یه جور ایی به خودممو یکی از دوکسام مربوط میشه.....

یه وقتایی که دلت گرفته . . .

بغض داری, آروم نیستی ,دلت براش تنگ شده. . .

حوصله ی هیچکس رو نداری!

به یاد اون لحظه ای بیوفت که بی قراری هاتو دید

اما چشماشو بست و رفت . . .

 


 
مرگ باشکوه....
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤ : توسط : m

گریه کار کمی است

برای توصیف نداشتنت . . .

دارم به رفتار پر شکوهی

شبیه به

مرگ

فکر می کنم. . . !

 

 


 
فقط بعضی ادما!
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤ : توسط : m

آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی

رو با یکی تجربه می کنه

دیگه اون حس رو نمی تونه با کسی تجربه کنه

بعضی حس ها خاص و ناب هستند

مثل بعضی آدم ها...!

 


 
گاهی وقتا3
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤ : توسط : m

گاهی وقت ها

دلت می خواد با یکی مهربون باشی 

دوستش داشته باشی و براش چای بریزی

گاهی وقت ها

دلت می خواد یکی رو صدا کنی

بگی سلام! میای قدم بزنیم؟

گاهی وقت ها

دلت می خواد یکی رو ببینی

شب بری خونه فکرکنی و کمی هم بنویسی

گاهی وقت ها

آدم ها چه چیزهای ساده ای رو ندارن...!

 ّ»َۀ«»أِرتذسخمالعفظیاتذظیخکاعتذشفکتدسرثمعطیاالخثعهقشساطتنقردا

باور کنین با این کار سبک میشم!چه کار؟!همین که همین طوری دودستی بزنم رو کیبورد!!!مثه الان!!!!!!

 


 
معلم!
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳ : توسط : m

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا
...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز
معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می
زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز
بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در
مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو
به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر
ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون
نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...
اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای
داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم
صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه
خالی شد . . .

 


 
اس ام اس دوست بی معرفت!!
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٠ : توسط : m

سلام یه سری اس ام اس های خیانت اوردم وتقدیمشون میکنم به یکی از همکلاسی هام که یه روز بهترین دوستم بود....

בنیــآے بـבوלּ
تــُـو

شباهَتـــ عَجیبــے بــا ایـלּ غـُروبــْ هـآے لـَعنتـے
בارב

בلـ♥ـگیـر و בلْ گیــر و בلْ گیــ ــر

---------------------------------------------------------------------------------------------

هنوز دلخوشم به،

“خدا
نگهدارش”

اگر نمیخواست برگردد؟

اصراری نبود که خدا مرا نگه
دارد!

---------------------------------------------------------------------------------------------

چقدر صدای تیک تاک

ساعت دلخراش
است

وقتی تو

"یک ثانیه"

هم در کنارم نیستی

---------------------------------------------------------------------------------------------

حتی به سایه خودتون هم دل
نبندید
.

.
.
.
.
.

.

.

. چون وقتی همه
جا تاریک بشه اون هم تنهاتون میذاره

---------------------------------------------------------------------------------------------

هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت
داره
که اون بی معرفت
دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره !
بی معرفت ، به یادتم . . .


 
 
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۸ : توسط : m
نظر شما چیه متن زیرو بخونین و نظرتونو بم بگین!!  

 من نمیفهمم چرا این مسئله رو هر بار تجربه میکنم اما بازم برام درس نمیشه! نمیفهمم چرا بعضی ها به معنای واقعی کلمه بی شعور هستن... ولی گویا واقعیتیه که نمیشه کتمانش کرد... و متاسفانه کم نیستن دور و بر... آدمایی سراسر اعتماد به نفس... بی سواد... بی ادب... و البته بی شعور... بسیار بی شعور... آدمایی از عالم طلبکار... حرف مفت زن... مزخرف... حیف اکسیژنی که حروم اینا میشه... هم روی زمین زیادین هم زیر خاک... دهنشون که باز میشه انگار چاه توالت میزنه بالا... و من هر بار سعی میکنم با حرف، با منطق، با آرامش چیزهایی رو براشون توضیح بدم... گاهی در سکوت گوش میکنن و سری هم تکون میدن که یعنی فهمیدن! و فردا... روز از نو...!!!


 
یا صاحب الزمان!
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۸ : توسط : m

یا صاحب الزمان

به توپ ها،تفنگ ها بگو

به بمب ها،فشنگ ها بگو

کمی برای شاخه های بید

کمی برای شانه های کوه

کمی برای بازی جوانه ها

سکوت!


 
 
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦ : توسط : m

......

ودیگر هیچ......!


 
چه حس خوبیه...
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦ : توسط : m
چه حس خوبیه بغض خفت کنه اما نتونی گریه کنی چه حس خوبیه درد بکشی اما آخ نگی. چه حس خوبیه از دلتنگی جون بدی اما نتونی ببینیش. چه حس خوبیه گوشه اتاق بشینیو و تا صبح به عکسش نگاه کنی تا شاید خوابشو ببینی چه حس خوبیه به خدا التماس کنی که بذاره یه امشب اون تو خوابت بیاد و به این امید چشاتو رو هم بذاری. چه حس خوبیه هر رو صبح که بیدار میشی عکسشو ببوسی و بگی عزیزم مواظبه خودت باش من نفسم به تو بستس چه حس خوبیه روزی صد دفه با عکسش حرف بزنی درصورتی که اون صداتو نمیشنوه..
منبع:http://looos.persianblog.ir/

 
ساده شاد زندگی کن!
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦ : توسط : m

هرگز متنفر نشو حتی از اون کسی که دوستش داشتی ولی حالا نداری

 

 

 بسیار بخند حتی برای کسی که در بغلش گریه کردی

 

 

همیشه لبخند بزن حتی به کسی که ازش متنفری

 

 

 نگران نباش حتی اگر دیدی دست رفیقت تو دست دیگریه

 

 

ازدیگران کم انتظار داشته باش

 

 

 ساده زندگی کن

 

 

 دوست خوبی داشته باش چون تنها دوسته که برات میمونه

تمام این موقعیت ها برام پیش اومد ومن تمام این ها رو انجام دادم اما نمیدونم که چرا اخرش بهترین دوستم رو از دست دادم.....

اسمش رو نمیگم اما اگه به اینجا هم هنوز گاهی اوقات سر میزنه واگه الان داره اینو میبینه از همینجا بهش سلام میکنم و میگم که تو به من هرچی ه دوس داشتی گفتی هرکاری هم دلت خاست با هدایایی که بهت دادم کردی منو نفرین کردی اما من برات بهترین ها رو میخام از همون خدایی که اون بالا نشسته وهمه ی اعمال مارو ناظره اون خودش بهتر میدونه که چه کسی لایق بدترین فحش ها ونفرین هاست.....

با ارزوی بهترین ها برای دوستان جدیدت وخانوادت


 
ولم کردی ورفتی....
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦ : توسط : m

یه سکوت لب گرفته،دوتا چشم خیس و داغون...

یکی مون مسافر راه..یکی مون زار و پریشون...

بت میگم خدانگهدار،ولی توو ساکت و سردی...

با چشات میگی میدونم،میدونم بر نمیگردی...

با قدم های هراسون از تو فاصله میگیرم....

میشنوم میگی به جاده،تو میری و من میمیرم...


 
هرجاکه باشی!!!
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦ : توسط : m

من یه روز هر جا که باشی...دست تو رو میگیرم...


 
یه روزی" ما "بودیم
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٥ : توسط : m

تو می روی و ما

دور می شویم از هم،

من می مانم و این دل و تنهایی و غم،

تو می روی و ما

دلتنگ می شویم با هم،

تو می مانی و این زندگی و یک آسمان بلند..

 


 
عادی بودن....انسان بودن
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٥ : توسط : m

گردابی درون ذهنم است،

می پیچد و می پیچد به دور خود،

تا برسد به هیچ کجا،

یک جور آبی سیاه رنگ

که مدام در حال چرخش است و اعماقش فریبم می دهد،

هوس دریا کرده ام،

به دور از همه ی آدم ها و مزخرفاتشان،

آسمانی بی انتها بر سر آب های بی کران...

 

پ.ن:

دلم تنگه واسه عادی بودن

واسه دور از چیزای مادی بودن

منبع:نیمه شب بارانی

 


 
خدایا چرا!؟!؟!
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳٠ : توسط : m

خدایا فک کنم موقعی که داشتی منو میساختی مکان یاب ات درست کار نمیکرده منو

اشتباهی فرستادی تو این جایگاهی که الان هستم !!! نه !؟ مطمئنم !!

گریه

 


 
یکم به فکر بقیه باشید...!
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۱ : توسط : m

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت .

زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و مایحتاج خانه را مى خرید.

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و آنها را وزن کرد . اندازه هر کره
۹۰۰ گرم بود.

او عصبانى شد و به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن
۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت:

ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .


 
اگه...
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۱ : توسط : m

من این روزها چقدر درگیرم ، درگیرم با خودم درگیرم با تمام رویاهای نهفته ام ، درگیرم از شبی که میتوانست رنگی به رخساره ام بیفشاند و نشد ، نه عشق است و نه دلدادگی ، نه دلتنگیست و نه اصلا هیچ ، هیچ و هیچ هیچ ،

 

اگر فرصت بود
کیمیای تو
مرا طلا می‌کرد
اما فرصت نبود . . .
تو رفتی
من طلا نشدم،
و کسی راز کیمیای تو را نفهمید . . .
"
آنتوان دوسنت اگزوپری

 


 
کجاییی سهراب؟!!ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُ
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩ : توسط : m

 

تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟ 

چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟

زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند آب را گـــــــل کردند تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟ 

که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است! دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟ 

صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!

                                                                                 قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟


 
بعضی وقتا...(2)
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩ : توسط : m

بعضــی وقـتــا انـقــدر از زنــدگــی خـســـتـه مـیـشـــم کـه دلـم مـیـخـواد

قـبـل از خـواب سـاعـتـو روی "هـیـــچــوقـت" کـــوک کـنـم ...


 
رنگ تکرار...
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩ : توسط : m


 
گذران...
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩ : توسط : m


تا به کی باید رفت

از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم، نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهار دیگر

آه، اکنون دیریست

که فرو ریخته در من، گوئی،

تیره آواری از ابر گران

...

فروغ فرخزاد


 
بودن یا نبودن....
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩ : توسط : m

بــودטּ یـا نـبـــودטּ ، مـسـئــلـہ ایــטּ اســت


هـسـتـــم مـیـروے ســـراغ دیـگـــرے . . . (!)

نـیـسـتـــم مـیـروے ســـراغ دیـگـــرے . . . (!)

دیــدטּ ایــטּ لـפــظـہ هــا بــاور ڪـטּ زجــر آور اسـت

فـلـسـفـــہ ے بـــودטּ مــטּ

پــــوچ اسـت انـــــگـــار (!)


 
شاد بنویس...
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧ : توسط : m
می گویند : شاد بنویس … نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد… اما با چشمهای ِ خیس … !!

 
دروغ بگو تا تنها نباشی!!!!!!!!
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳ : توسط : m

سلام امیدوارم ازاین متن درباره ی دروغ ونامردی وخیانت خوشتون بیادو....

راستی پایین مطلب منبعش روهم ذکر کردم...

   

دروغ بگو ؛ تا باورت کنند....!! آب زیر کاه باش ؛ تا بهت اعتماد کنند....!! بی غیرت باش ؛ تا آزادی حس کنند ....!! خیانت هایشان را نبین ؛ تا آرام باشند ....!! کذب بگو ؛ تا عاشقت شوند........!! هرچه نداری بگو دارم، هر چی داری بگو بهترینش را دارم ....!! اگر ساده ای ؛ اگر راست گویی ؛ اگر باوفایی .... اگر با غیرتی ! اگر یک رنگی .... همیشه تنهایی ... !!!! اینه داستان زندگی من


 

شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ میگن......

آدمای مهربون و باوفا دروغ میگن......

اونا که می گن تا همیشه دیونتن بزاربی پرده بگم دروغ میگن......

اونا که میان به این بهونه ها ازتو شهر قشنگ قصه هادروغ میگن.......

اونا که فدات بشم تیکه کلامشون شده به تموم آسمونا به خدادروغ میگن

 

 
زندگی....
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳ : توسط : m

زنـ ــدگـ ــ ـی مرگـ ـــ ـــ ــــ ـ است و مــ ــرگ است زنـدگـی ...


پس درود بر مــ ــ ــ ـرگ و مرگ بر زنــ ـدگـ ــی ...!!

....

امیدوارم خوشتون اومده باشه....

 


 
متنی زیبا وکوتاه...
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٦ : توسط : m

وقتی برگی روی زمین می افته

حس میکنم گریه بی صدا شد

حس میکنم چی میگذره تو قلبش

وقتی میبینه مرگ لحظه ها شد

آخه منم یه برگ خشک زردم

که بی صدا یه عمره گریه کردم...

FOREVER ALONE.......

 


 
شناسنامه ی جدید...
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٦ : توسط : m

اینم از شناسنامه ی جدیدم.....

نام : گمنام

شهرت : سرگردان

محل صدور : دنیای فراموش شده

شماره شناسنامه : بی مفهوم

محل تولد : محراب غم

نام مادر : فرشته غم

نام پدر : کوه رنج

جرم : به دنیا آمدن

محکومیت : زندگی کردن

زمان رهایی : مرگ

قاتل : جدایی